بسم الله الرحمن الرحیم


امسال عید بود که سفری به شهر چابهار در استان سیستان و بلوچستان داشتم . این شهر عملا به دو قسمت تقسیم میشد که واقعا دردآور بود . منطقه آزاد چابهار و منطقه شهری و بومی نشین چابهار .

در منطقه ی آزاد هتل های لوکس و امکانات آموزشی عالی و کافه ها و قسمت بهتر دریا قرار داشت  به محض اینکه از دروازه منطقه ی آزاد خارج میشدیم انگار که وارد شهری دیگر شده باشی با خیابان های قدیمی امکانات کمتر مواجه میشدی .

با خودم فکر میکردم اصلا منطقه ی آزاد برای چی درست شده است مگر غیر اینکه وضعیت معیشتی مردم بومی نشین آن منطقه با سرمایه گذاری هایی که صورت میگیرد بهتر شود؟ البته شاید من اشتباه میکردم و اصلا فلسفه منطقه آزاد برای برخورداری امکانات  و سود بیشتر برای فلان مدیر یا فلان مشاور مقام عالی رتبه یا سرمایه دار ها بوده و ما غلط میپنداشتیم.

از اقتصاد کم میفهمم ولی میدانم در تمام دنیا منطقه ی آزاد را برای بهبود معشیت مردم بومی آن منطقه در درجه ی اول درست میکنند یعنی باید به این صورت باشد که حتما مردم بومی آن منطقه سهیم باشند در سود و زیان تجارت و هرکسی نمیتواند از آن سر کشور بلند شود و بیاید اینجا و زمینی بگیرد و تجارتی راه بیاندازد.ولی وقتی از نزدیک چابهار را نگاه میکردی با دو نوع سبک زندگی متفاوت مواجه میشدی برای مثال در منطقه بومی نشین بعضا 8 ساعت برق میرفت! اما عمرا یه ثانیه هم در منطقه آزاد بدون برق نبودی.خانه های مناطق بومی نشین کاملا سبک خود را حفظ کرده بودند ولی در منطقه آزاد هتل های فوق العاده ای بود که سرمایه خوبی را بدست می آورد حالا فرض کن فقط در یکی از این هتل ها یا مراکز آموزشی یا کافه ها و رستوران ها  مردم بومی سهام دار بودند آن وقت این سود را بر میداشتند و می آوردند سر سفره خانواده و محلشان و به مرور زمان خانه ها و مناطق بومی نشین نیز آباد میشد.

دبی و دبی نشینان که بگم خدا چیکارشون نکنه مگه چجوری اون بیابون رو تبدیل کردند به یکی از بزرگترین مراکز تجاری که گردش پول و سودی که از آن بدست می آید خیلی بیشتر از درآمد نفتی ما هست و تضمین شده هم هست نه مثل نفت که معلوم نیست هر روز چه قیمتی دارد. اون ها هم سرمایه خارجی آوردند ولی  با مشارکت بومی نشینان یعنی مثل چابهار نبود که یارو از شمال کشور از خزر خسته بشه و بیاد کنار عمان زمین بگیره و کار کنه و سود در بیاره و بفرسته شهرشون تا خانوادش استفاده کنند.

دیگه از اطراف شهر نگم که واقعا دردآور بود. کمتر از 5 دقیقه نیاز بود تا به خانه های با بلوک های سیمانی شکسته و نصفه نیمه برسی . خانه هایی که آب های آشامیدنی هم به زور داشتند دیگه برق و بقیه موارد پیشکش مشاور مقام عالی رتبه.

تا به حال تو دو سه شهری که در جنوب کشور رفته بودم به این سرعت فقر  رو ندیده بودم . کمتر از 5 دقیقه !

پ.ن: این متن رو قبلا میخواستم بفرستم که نشد تا به امروز .